مؤلف مجهول
278
تاريخ سيستان
ربيع الأوّل سنة اثنى و تسعين و مائتين ، به بست اندر شد باز برادر ، يعقوب از پس وى به بست شد غرّهء ربيع الآخر سنة اثنى و تسعين و مائتين ، و سيستان را خالى كردند ، و دخل از جهت سبكرى [ 1 ] منقطع گشت كه هيچ نمىفرستاد از پارس و كرمان ، باز طاهر و يعقوب هر دو بسيستان باز آمدند و طاهر قصد فارس كرد روز شنبه نيمه از ماه ربيع الآخر سنة اثنى و تسعين و مائتين ، و يعقوب را بر سيستان خليفه كرد ، يعقوب يك چندى ببود باز قصد رخد كرد [ و ] روز شنبه هشت روز باقى از ماه ربيع الآخر سنهء اثنى و تسعين و مائتين برفت ، و محمّد بن خلف بن اللَّيث را بر سيستان خليفت كرد ، و محمّد بن خلف بن اللَّيث مردى كارى با خرد تمام بود [ 2 ] و زانچه همى ديد غمگين همى بود ، چون شغل بدست وى شد فريقين [ 3 ] را بنواخت و نيكوئى گفت و گفت تعصّب نبايد كه ما را خود محنت افتاده هست كه بس بفقد عمرو و يعقوب و چنين حالها و خلافها كه همى بينيد شما [ را ديگر تعصّب و خلاف ] نبايد كرد ، و تألَّف بايد كه باشد ميان شما ، تا اگر همه ولايتها بشود اين يكى بدست شما بماند و بدست غربا و ناسزا آن نيوفتد . مردمان سخن او قبول كردند ، و دست از تعصّب بداشتند ، و الفت و نيكوئى ميان مردمان پديد آمد ، و يعقوب از رخد باز آمد و اندر شهر آمد روز پنجشنبه نه روز گذشته از جمادى الآخر سنهء اثنى و تسعين و مائتين ، و مولود امير با جعفر احمد بن محمد بن خلف بود روز دوشنبه چهار روز باقى از شعبان
--> [ 1 ] از جهت سبكرى يعنى از طرف او . [ 2 ] اين چندمين بار است كه از محمد بن خلف مدح مىكند ( س 275 ) و اين محمد بن خلف پدر ابو جعفر احمد بن محمد وجدّ خلف بن احمد است ، و اتفاقا در پادشاهى ابو جعفر احمد بن محمد ، همچنين اطراءات به كار برده ، و اين ميتواند يكى از دلايل قدمت تأليف اول باشد كه شايد در عهد ابو جعفر آغاز شده است ( رجوع شود بمقدمه كتاب و بصفحه 279 سطر اول ) . [ 3 ] فريقين يعنى صدقى و سمكى ، و اين جمله متمم جمله ايست كه در صفحه 276 چهار سطر قبل از آخر مينويسد كه : و از دو برادر هيچكس اين اختلاف را اندر پادشاهى و شهر و رعيت باك نميداشتند و ميبايست اين مملكت بشود . . الى آخر و هم محتمل است كه جملهء در اين ميان كه در آن ذكر دوام تعصب فريقين رفته افتاده باشد .